Aftabgardan
» جمعه 12 شهریور 1389 |   ورود or عضویت

درياره‌ آفتابگردان

« آفتابگردان » به عنوان یک كانون مجازي‌ با هدف فراهم كردن محيطي لذت‌بخش، علمي و مفيد و همچنين در دسترس قرار دادن آن‌چه يك كاربر رايانه نياز دارد، اعم از نرم‌افزارها، آموزش‌هاي كاربردي، اخبار، نقد و بررسي‌ها، راهنمايي‌ها و ...؛ ايجاد شده است.
شما می‌توانید، با ثبت نام در سايت عضو خانواده بزرگ و باصفاي آفتابگردان شوید و در انجمن‌هاي گفتگو با ديگر آفتابگرداني‌ها به بحث و تبادل نظر بنشینید.
آفتابگرداني‌ها هدفشان همیاری یکدیگر در زمينه‌هاي مختلفِ شغلي، درسي، كامپيوتري و ... است و در اين راه تا حد توان، از هيچ اقدامي دريغ نمي‌ورزند.
امیدواریم شما نیز با حضور در این جمع و اشتراک دانسته‌هایتان با دیگران، آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان یاری دهید...


تولبار و مسنجر آفتابگردان
محصولات رايگان آفتابگردان


بلوک کاربری
 
عضویت
کلمه عبور را فراموش کرده ام

 
کاربران سایت:
مجموع: 13,117
آخرین: pediram

کاربران حاضر درسایت:
مهمان: 81
عضو: 1
مخفی: 1
مجموع: 82

Last Seen Users:
ghalbeshisheei  |  NAGMEH  |  chalipa  |  gtm396  |  Hamid  |  babani2009  |  dalir  |  ashena  |  hrahmanius  |  Gytyonline  |  saman25  |  dada  |  shinabah  |  ahwaz20  |  ali350  |  shahramie  |  zarii  |  meh_ham  |  gholmorad  |  reza_z  |  amirhosein3232  | 




ورود مشتریان تبلیغاتی
نام کاربری:
کلمه عبور:

مرکز دانلود سایت

کل فايلها: 141
کل عناوين: 15
کل دريافت ها: 92244


آخرين ارسالها:

عكس رندوم از گالري عكس
دریاچه مصنوعی
دریاچه مصنوعی
نام مجموعه: آلبوم ساوه
صفحه اول گالري

لینکدونی دوستان


[آمار سایت]


 دوستان:

ساوه‌سراP30Download - گزیر - مرکز آموزش گنو/لینوکس - آنلاین​استودیو - آموزشهای اینترنتی - بنیان - طنین طراحی - عاشقانه - عاشقانه - پروژه‌ها و ابتکارات ریاضی - دنیای دانلود - بزرگ‌ترین مرکز آموزش - موسسه سخت افزار اهواز - نت‌نوشت - اندیشه‌هایم - دانلود کده - kralpc.com - بهارنارنج - سايت تفريحي ايرانيانبازی آنلاین و جایزه - کارگاه اتومبیل - بانك سوالات امتحاني و كنكور - وب سایت بسیجیان شهریار - بانك سوالات امتحاني و كنكور - گرافیک کامپیوتری - نهایت گرافیک - گرافیک کامپیوتری - مرجع نرم افزار و مقالات آموزشی - PDFبزرگترین مرجع دانلود کتاب های الکترونیکی - تنها در باغ - چشم انداز فناوری اطلاعات - روباه طلایی - پروژه دانشجويي - ايراني سلام - بزرگترین شهر دانلود - سایت شخصی رهبر بختیاری

+ لینک سایت خود را اضافه کنید.


Aftabgardan: از همه جا

جستجو پیرامون این موضوع:   
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

اگر در وسط جاده تصادف کردیم، چه کار کنیم؟

http://img.aftabgardan-cc.com/news/car-accident.jpgدر آفتابگردان، دوست داشته‌ام همیشه از تجربیاتم بنویسم، چه خوب و چه بد. چه کامپیوتری و چه غیرکامپیوتری! چون این‌ها عامل پندگیری می‌شود برای بقیه کاربران.

إن شاء الله که همیشه بدون مشکل بروید و بیایید، اما تصادف ممکن است برای هر کسی رخ دهد. اگر شما ماهرترین و محتاط‌ترین هم که باشد، مثل قصه ما افراد ناشی زیادند!

جریان را مفصل بیان می‌کنم. جاهای درشت شده (Bold)، عباراتی هستند که در هر صحنه تصادف باید پیگیر آن‌ها باشید. کلماتی مثل: مقصر، صحنه، 115 و ...
بد نیست مروری داشته باشید تا اگر خدای ناکرده در چنین وضعیتی قرار گرفتید، بدانید چه کار کنید.

در پایان، نکاتی که به نظر می‌رسد طبق تجربه تلخ ما، باید در یک صحنه تصادف رعایت شود را بیان خواهم کرد:

____________

جمعه این هفته (28 خرداد) گفتیم بعد از کلی اضطراب و خستگی درس خواندن و درس دادن، با خانواده به یکی از روستاهای خوش آب و هوا برویم و نفسی تازه کنیم! مگر می‌گذارند این مردم!! :)

بعد از کلی نفس تازه کردن، در مسیر برگشت، در حالی که فقط دو کیلومتر مانده بود به شهر برسیم، یک پیرمرد و پیرزن روستایی سوار بر موتور هوندا، قصد سبقت گرفتن از سمت چپ ماشین را داشتند (تصور کنید! یک موتور در آزاد راه، سمت چپ ماشین شما چه می‌خواهد؟! آن هم پیرمرد و پیرزن!! آن هم در حالی که ما با سرعت 100 کیلومتر حرکت می‌کردیم، حالا تصور کنید این پیرمرد زنده دل با چه سرعتی بود که می‌خواست از ما سبقت بگیرد!! جالب‌تر زمانی است که بدانیم پیرمرد گواهی‌نامه نداشت! حالا کسی که گواهی‌نامه ندارد، چه می‌داند خط ممتد یعنی چه؟) که ناگهان جاده پیچید، ما هم پیچیدیم، اما آقای پیرمرد انگار نخواست که بپیچد!! در نتیجه لاستیک آقا با عقب ماشین ما تماس پیدا کرد و طبیعتاً کنترلشان به هم خود و هر دو با صورت آمدند زمین و چند ده متر روی زمین کشیده شدند!!

ما که تا به حال تصادف خفن و خون‌آلود نکرده بودیم و از نزدیک هم ندیده بودیم، در حالی که پنجاه متر طول کشید تا متوقف شویم، هراسان دور زدیم و رفتیم ببینیم چه شد. خوشبختانه، خانم روی آقا افتاده بود و آقای بیچاره بود که روی زمین کشیده شده بود (بیچاره آقایان!)، در نتیجه خانم چندان زخمی نشده بود، اما آنقدر خون روی زمین بود که من گفتم آقا حتماً مرده!

شانس آوردیم ماشینی پشت این‌ها حرکت نمی‌کرد، وگرنه بعد از آن، فاجعه رخ می‌داد!!

خلاصه، وقتی به‌شان رسیدیم، متوجه شدیم که آقا هنوز زنده است و ننه ننه می‌کند. (بنده خدا از آن موجی‌های جبهه بود که فرزند هم نداشت و از دار دنیا یک زن داشت و یک برادر و یک مادر!)

به نظر می‌رسید به دلیل نداشتن کلاه کاسکت، سمت راست صورتش که روی زمین کشیده شده بود، کاملاً از بین رفته، پایش هم بی‌نصیب نمانده بود...

جلو ماشین‌ها را گرفتیم، من سریعاً با 115 تماس گرفتم و آدرس را دادم، گفتند الان ماشین می‌فرستیم.

تا ماشین بخواهد بیاید، یک دکتر از بین جمعیت پیدا شد و طبق راهنمایی او سر و صورت مرد را با دستمال کاغذی و پارچه بستیم.

کم‌کم که مردم جمع شدند، یکی از این آدم‌های منفی‌نگر نحس که همیشه از آن‌ها بیزار بوده‌ام، گفت: آقا! چرا نمی‌بریدش بیمارستان؟ گفتم: 115 گفته الان ماشین می‌رسد. گفت: آقا! اینجا ایران است!! تا یک ساعت هم اینجا بایستید، نمی‌آید!
من دوباره با 115 تماس گرفتم، گفتم: آقا به فلان آدرس ماشین فرستادید؟
از بس همه با هم تماس گرفته بودند، بنده خدا گفت: آقا ماشین نداریم، اگر می‌توانید خودتان به بیمارستان منتقل کنید.
ما هم گفتیم لابد نمی‌آید دیگر. پیرمرد را به زور سوار ماشین کردیم و برادرها را همراهش راهی بیمارستان کردیم. من ماندم و خواهر و مادر، کنار پیرزن و تماس گرفتم با خانواده خاله‌مان که جلوتر از ما می‌رفت که برگردند و ما را ببرند. هنوز چند دقیقه (شاید کمتر از ده دقیقه) نگذشته بود که دیدیم ماشین راهنماییی و رانندگی آمد. جالب بود! ما که به راهنمایی و رانندگی خبر نداده بودیم. دو دقیقه بعد از آن‌ها، آمبولانس آمد!!

پیرزن را از گردن و سر معاینه کردند که نکند گرم باشد و نفهمد که ضربه دیده است. خوشبختانه جز یک خراش روی پیشانی زن، اتفاقی برایش نیفتاده بود.

گفتم: آقا شما که گفتید ماشین نداریم؟ گفت: نزدیک ده نفر از این منطقه تماس گرفتند و هر کدام یک جور آدرس دادند، لابد مأمور ما فکر کرده چند تصادف در جاهای مختلف رخ داده، این شده که گفته ماشین‌ها همه اعزامند و ماشین نداریم.

راهنمایی و رانندگی هم گیر داد که چرا صحنه را به هم زده‌اید؟! گفتیم: آقا 115 گفت بیاریدش بیمارستان، نمی‌شد که بگذاریم بمیرد! گفت: به هر حال، نباید صحنه را به هم می‌زدید!

راهنمایی و رانندگی به کلانتری گزارش داد که بیایند موتور پیرمرد را ببرند.

ما با ماشین پسرخاله رفتیم بیمارستان. هر دو را سریعاً پانسمان کردند و بخیه و ... . (پیرمرد بیچاره بار چندمش بود که تصادف می‌کرد! دکتر که دیدش گفت: به! آقای سابقه‌دار!! :) )

پنج دقیقه نشده بود که مأمور نیروی انتظامی آمد و بعد از کمی پرس و جو و تکمیل گزارش، خواست که ماشین را به دلیل به هم زدن صحنه به پارکینگ منتقل کنیم.

ماشین و موتور به پارکینگ رفت، تا امروز (شنبه).

با توجه به اینکه بدون شک پیرمرد مقصر بود، راضی‌شان کردیم که رضایت دهند، ما هم رضایت می‌دهیم که بدون دادگاه همه چیز ختم به خیر شود.

خرج بیمارستان قریب به 150 هزار تومان شد که امروز تحویل ما دادند، اما خوشبختانه برادرِ فهمیده پیرمرد (چون سوء سابقه برادرش را می‌دانست) اجازه نداد ما حساب کنیم...

خلاصه، الحمد لله اتفاق هولناکی نبود، رضایت دادند و دادیم و بدون هیچ مشکلی همه چیز ختم به خیر شد.

اما، تجربه خوبی بود. نتیجه گرفتم که، اگر در جاده تصادف کردیم:

- ماشین را در همان حالت متوقف کنیم و جا به جا نکنیم. اگر صحنه به هم نخورد، راهنمایی و رانندگی با کشیدن کروکی و ... معمولاً مقصر را تشخیص می‌دهد و نیازی به بردن ماشین به پارکینگ و دردسرهای بعدی نیست. اما اگر به هم بخورد، همه چیز ضبط می‌شود تا کارشناس تصادف با بررسی‌های دقیق تصمیم بگیرد.

- اگر راهی به جز انتقال مصدوم به بیمارستان نیست، سعی کنیم باز هم ماشین‌ها را حرکت ندهیم. حتی الامکان از ماشین دیگران کمک بگیریم.

- سریعاً جلو ماشین‌هایی که از عقب می‌آیند را با شلوغ کردن جاده و علامت و ... بگیریم، اما نگذاریم ازدحام شود. (که البته طبیعی است تا پلیس نیاید کسی به حرف شما گوش نمی‌کند که بخواهد برود!)

- خونسردی‌مان را حفظ کنیم. سعی کنیم نکاتی که باید در این لحظه رعایت شود را مرور کنیم. (مثلاً با خود بگوییم: به 115 زنگ زدم، ماشین را متوقف کردم، خوب، حالا باید بروم سراغ گام بعد...)

- سریعاً با 115 یا 110 تماس بگیریم و اجازه ندهیم دیگران دوباره و سه‌باره و ده‌باره تماس بگیرند. داد بزنیم: آقایان! من تماس گرفتم، کسی تماس نگیرد.

- آدرس محل حادثه خیلی مهم است. آمبولانس می‌گفت شما گفته‌اید فلان مسیر، ما اول رفته‌ایم آنجا، کلی گشته‌ایم، دیدیم تصادفی رخ نداده، بعد احتمال دادیم اینجا باشد...

- دقت کنیم که شماره 115 در وسط جاده ممکن است روی 115 شهرهای مختلف بیفتد. مثلاً آمبولانس می‌گفت: ممکن است بار دوم روی مرکز فلان شهر افتاده و آنجا ماشین نداشته‌اند.

- نکته بسیار مهم: اشتباهی که خود من کردم این بود که 115 را در بیمارستان شهرمان تصور کردم و گفتم تا بخواهند بیایند، کلی طول می‌کشد. اما 115 ممکن است مرکز هلال احمری باشد که در وسط جاده است و چند کیلومتر بیشتر با شما فاصله ندارد و طبیعتاً در این حالت 115 یعنی آمدن یک بیمارستان سیار از نقطه‌ای نزدیک به پیش شما و از رفتن شما به بیمارستان که دورتر است، خیلی کمتر طول می‌کشد و ریسک آن بسیار بسیار کمتر است. پس اشتباه نکنید و تصور نکنید که اگر خودتان شخص را به بیمارستان منتقل کنید، سریع‌تر خواهد بود!

- سعی کنیم شخص مصدوم را دلداری دهیم، جملاتی مثل: هیچی نشده... آمبولانس گفت دو دقیقه دیگه اونجام و ... می‌تواند نوعی دلداری باشد.

- مصدومین را حرکت ندهیم. واقعاً ممکن است خطرات جبران‌ناثذیری به دنبال داشته باشد. از مصدوم انتظار نداشته باشیم در آن حالت به سؤال ما پاسخ درست بدهد یا حتی پاسخ بدهد! ممکن است نخاع او آسیب دیده باشد و فعلاً متوجه نشده باشد و بگوید درد ندارم...

- همه ارگان‌ها به خوبی با هم در تماس‌اند. پس نگران اینکه ماشین چه شد، موتور چه شد، من را بردند و فلان وسیله‌ام ماند نباشیم. جالب است که تا گوشی و سیم‌کارت ایرانسل پیرمرد و خورجین پر از گیلاس او که روی زمین ولو شده بود را هم بعداً در ماشین نیروی انتظامی دیدم و با موتورش تحویل پارکینگ شد و رسید گرفته شد. پس همه چیز تحت کنترل است.

- چه مقصر ما باشیم و چه نباشیم، از خدا کمک بخواهیم و سعی نکنیم با دروغ و دغل‌بازی خود را بی‌تقصیر و دیگری را مقصر جلوه دهیم. انصافاً هیچ چیز از چشم قانون دور نیست. تصمیم به همین راحتی در مورد تصادف گرفته نمی‌شود. کارشناس تصادف خواهد آمد و ...

- در اورژانس، خودمان باید فعال باشیم. منتظر نمانیم که دیگری برای مریض ما برانکارد و ... بیاورد. با اجازه و نظارت کادر اورژانس سریعاً اقدام کنیم.

- خوشبختانه قوانینی تصویب شده است که در اورژانس از بیمار هیچ پولی درخواست نشود، سریعاً و بدون پرسش اقدام شود و سپس موقع ترخیص صورتحساب صادر شود. پس نگران نباشیم که چون پول نداریم، بیمارمان زمین می‌ماند. مثل قدیم نیست که اگر پول نریزید، دست به بیمار نمی‌زنند.

- اگر ماشین به پارکینگ منتقل شد، در ابتدا تمام تجهیزات سؤال می‌شود و یک رسید به نیروی انتظامی تحویل داده می‌شود که اگر کار تمام شد، نیروی انتظامی آن رسید را مهر می‌کند و شما می‌توانید ماشین را تحویل بگیرید. بعضی‌ها پیشنهاد می‌کنند که تمام تجهیزات جداشدنی را با خود ببرید و در ماشین نگذارید. مثلاً ضبط صوت، کپسول آتش‌نشانی، آچارها و ... البته واقعاً جای نگرانی نیست، اما به هر حال، به نظر می‌رسد تا حدودی پیشنهاد خوبی باشد.

- در تصادف‌های کوچک، اگر رضایت طرفین تصادف باشد، بدون رفتن به دادگاه و ... همه چیز ختم به خیر می‌شود. اما اگر رضایت یکی نباشد یا اینکه بخواهید از بیمه استفاده کنید، معممولاً دادگاه و شورای حل اختلاف و پزشکی قانونی و ... جاهایی است که حتماً باید بروید و بیایید. که این‌ها را خوشبختانه تجربه نکرده‌ام، وگرنه توضیح می‌دادم.

 

چند نکته جانبی:

- اولاً که برخی حوادث باعث می‌شود انسان درس‌های جالبی بگیرد! مثلاً من سال‌ها بود گذارم به اورژانس و بیمارستان نیفتاده بود. وقتی دیروز وارد قسمت اورژانس شدم و مصیبت‌هایی که هر کسی به آن‌ها مبتلا بود را دیدم، اشک در چشمانم جمع شده بود! قدر این سلامتی و زندگی آرام را واقعاً نمی‌دانستم! خانمی را آوردند که یک انسان مست زیر کرده بود. جایی از زن بیچاره و فرزندش که در آغوشش بود، سالم نمانده بود! آقایی که به ویروسی مبتلا شده بود و دائماً تهوع داشت، خانمی که سرگیجه گرفته بود و نمی‌توانست روی پایش بایستد و خلاصه دسته دسته افرادی را می‌دیدم که می‌رفتند و می‌آمدند و انگار که به من سالم هشدار می‌دادند که قدر سلامتی‌ات را بدان. می‌گویند هر وقت دلت گرفت، به قبرستان سری بزن. احساس می‌کنم بد نیست گاهی اوقات انسان چند دقیقه‌ای را در اورژانس طی کند.

- دیروز صبر پرستاران را ستودم! انصافاً آفرین به این از خودگذشتگی و صبر. تحمل حتی یکی از این بیمارها برای من مشکل بود و از دیروز تا به حال هر وقت صورت پیرمرد را به خاطر می‌آورم، قلبم می‌ریزد! پرستارانی را تصور کنید که مجبورند دائماً، حتی در حالی که انگشت را زیر پوست بیمار کرده‌اند و می‌شویند، برای هم جوک بگویند و به زور بخندند که این همه غم به آن‌ها فشار نیاورد که از پا درآیند و دیوانه شوند! خدا صبرشان دهد.

- نکته جالب دیروز، این بود که فهمیدم خانم‌ها در مواجهه با یک مشکل بسیار خونسردتر از آقایان هستند. آن زن مسنی که با این آقا بود، چنان آرام و متین بود که باورنکردنی بود. نه، اذیت نکنید! به این خاطر نبود که خیالش راحت شده که کار شوهرش تمام شده است!!! :) واقعاً می‌گویم، بسیار صبور بود و دنبال راه حل می‌گشت و به شوهرش دلداری می‌داد.
از طرفی ایثار این زن هم مثال‌زدنی بود. به مادر ما می‌گفت: خانم! من بمیرم، شوهرم زخمی نشود، جانباز است، دوست ندارم اذیت شود.

به هر حال، تجربه‌ای بود که تا حدودی به خیر گذشت.
إن شاء الله همیشه سلامت باشید و کوچک‌ترین مشکلات شما را آزار نرساند.
امیدوارم که همیشه آرام و بادقت برانید و آرام و بادقت برانند!
موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


[از همه جا]
(ادامه متن ... | 4 نظرات| لينك ثابت | نسخه چاپی)

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : شنبه، 29 خرداد، 1389 (2386 مشاهده)

یک ایرانی را نمی‌تواند از پا در آورد مگر یک ایرانی! (و جنبش سبز، واحد فرهنگی انقلاب)

22 بهمن 1388بخش اول- نمی‌دانم چطور می‌شود از این ملت فهیم، قدردانی کرد. اصلاً باید یک مسابقه گذاشت و این سؤال را مطرح کرد که: چطور می‌شود از چنین ملتی تشکر کرد؟

22 بهمن هر سال و به ویژه 22 بهمن 88 تجلی وحدتی بود که بعید می‌دانم در حتی یک نقطه از دنیا یافت شود.

آفرین به مردمی که اینچنین قدردان نعمتی به نام «جمهوری اسلامی ایران» هستند. خداوند تمامی نعماتش را بر این مردم فزونی دارد، إن شاء الله.

بخش دوم- مطمئناً پیگیر بازتاب حضور خود در رسانه‌های دنیا هستید. چقدر در این دنیا راحت شده است تشخیص دولت و خبرگزاری بی‌عقل و دروغگو از دولت و خبرگزاری صادق و پاک‌نیت.

در کمال تعجب، در حالی که اکثر خبرنگاران و تحلیل‌گران غیرایرانی انگشت حیرت به دهان گرفته‌اند، بسیاری از ایرانیان ضدانقلاب که به خارج گریخته‌اند این روزها به رسانه‌های هدفدار مثل BBC و CNN و ... دعوت می‌شوند تا آنچه قرار است یک انگلیسی دروغگو بگوید را مردم از دهان یک ایرانی فریب‌خورده بشنوند تا شاید تأثیرش بیشتر باشد.

جملات مضحکی که از یک ایرانی بعید است: خیابان‌های تهران پر از تانک بود!!! مردم را با اتوبوس آورده بودند! (بر فرض هم که آورده باشند‍‍، خوب بعدش؟)
کارمندان را تهدید کرده بودند!
مردم نبودند، فیلم سینمایی بود!!
کیک و ساندیس می‌دادند!
مردم ایران گرسنه‌اند، یک تکه نان هم بدهی بیرون می‌آیند
از کسی که در جمع ایرانیان بوده است و حداقل یک بار این مراسم را دیده است، گفتن این جملات، چطور ممکن است؟

جالب است که این‌ها همچون امثال مهاجرانی (وزیر ارشاد دولت اصلاحات) و آن معاون خودفروخته‌اش وقتی در ایران هستند، در روزنامه‌شان معتقدند بگوییم «جمهوری ایرانی» و به ایران و ایرانی اهمیت بدهیم، حالا چطور می‌شود که بیش از 50 میلیون ایرانی را این چنین خطاب می‌کنند؟ کدام ایرانی مورد نظر آن‌هاست؟

فکر می‌کنم در فیلم The Kite Runner بود که در مورد درگیری طالبان با دیگر افاغنه، یک جمله زیبا از قول یک افغان شنیدم: «یک افغان را نمی‌تواند از پا در آورد مگر یک افغان!»

حالا انگار این ضرب المثل در مورد ایران نیز صادق شده است! شاید خیانتی که ایرانیان تاریخ در حق ایران کرده‌اند، هیچ اجنبی در حق این کشور نکرده است! به ویژه این سلطنت‌طلب‌های به غرب گریخته که برای مشتی دلار، شده‌اند مثل یک شیپور! امثال BBC در آن‌ها می‌دمند و صدایشان بلند می‌شود، حتی بلندتر از خود BBC !!

(البته این ضرب المثل در مورد ایران باید کمی تغییر کند: «یک ایرانی را هیچ کس نمی‌تواند از پا در آورد» بقیه‌اش را باید خط گرفت!)

امیدوارم خداوند روی از ما برنگرداند که اگر چنین شود، روز به روز در مرداب گمراهی بیشتر فرو رویم تا جایی که برای نجات جان خود حاضریم دست هر کسی را بکشیم و به مرداب بیندازیم...

بخش سوم- بی‌شک، حضور مردم در 22 بهمن 88 بی‌نظیرترین حضور در طول تاریخ انقلاب بود. افرادی برای اولین بار حاضر شده بودند و کسی که شیرینی حضور را بچشد، مشتری همیشگی این مراسم خواهد بود. اما چه شد که چنین حضور گسترده‌ای با چنین احساسات برانگیخته‌ای را شاهد بودیم؟

یادش بخیر، زمانی که در واحدهای فرهنگی مساجد و بسیج کار می‌کردیم، چقدر جلسه برگزار می‌کردیم که چه کار کنیم که مردم به راهپیمایی‌ها و مراسم مذهبی علاقه‌مندتر شوند...

معتقدم خدمتی که جنبش سبز به واحد فرهنگی انقلاب کرد، بی‌نظیرترین خدمت بود. معتقدم باید موسوی را سردسته بسیجیان و دارودسته سبز را بسیجیان نمونه معرفی کرد.

زحمت سال‌ها تلاش را برای واحدهای فرهنگی انقلاب (که سال‌ها بود در خواب خرسی فرو رفته بودند) در چند ماه کشیدند. (باور کنید گاهی اوقات انسان شک می‌کند که نکند موسوی از طرف بسیج مأمور شده است که عمداً این کارها را کند که مردم بیدارتر بشوند؟ اگر اینطور باشد، واقعاً مظلوم بوده است، من شخصاً از او عذرخواهی می‌کنم و بر معصومیتش گریه می‌کنم!!)

بررسی‌هایمان نشان می‌دهد که مردم بیش از گذشته (به خصوص بیش از دوران اصلاحات) مذهبی شده‌اند، بیش از گذشته ولایی شده‌اند و این یعنی بیش از گذشته از زندگی احساس رضایت و شادی می‌کنند. چرا که نارضایتی از زندگی بیش از هر چیز دلیلش گناهان است. که در پرتو اسلام، ولایت و مذهب، گناهان جامعه کمتر شده است (اسلام آمده است که از گناهان جلوگیری کند و به خوبی‌ها دعوت کند، همین!) و این یعنی آرامش در جامعه، احساس خوشبختی و رضایت. چیزی که در آشوب‌های هر روز، در خیانت‌های هر روز در دوران اصلاحات شده بود یک آرزو!
این روزها مردم کمتر به مسؤولین خود شک می‌کنند. کمتر شنیده می‌شود که "همه دزدند"، "همه به فکر خودشان‌اند"، "همه بی‌دین شده‌اند" (جملاتی که در دوران اصلاحات گفته می‌شد و کاملاً هم درست بود!)

البته گروهی هر روز در اضطراب و فلاکت هستند. این گروه تا به خود نیایند و نگاه منفی خود به جامعه و ایران و اسلام را تغییر ندهند، هیچ کس نمی‌تواند برایشان کاری انجام دهد، حتی اگر تمام پول نفت ایران را یک جا بدهی به آن‌ها... نگاه که تغییر نکرد، زحمت‌ها بیهوده است.

انسان با بررسی این وقایع و نتایج عکس آن به چه نکات جذابی پی می‌برد:

- اول اینکه به قول امام سجاد(ع)، خداوند دشمنان ما را احمق قرار داد. (الحمد الله الذي جعل اعدائنا حْمَقا)
- جمله امام امت به دشمنان ملت به ذهن خطور می‌کند: شما هیچ شم سیاسی ندارید!!!
- یاد آن مقاله (نظريه‌ي «همه چيز به تفکرات شما وابسته است» و قرآن) می‌افتم که در آن گفته بودم که اگر انسان راهش مثبت، درست و مستقیم باشد، تمام اتفاقات دنیا به نفع او خواهد بود، حتی اغتشاشاتی که بر علیه او بوده است و اگر منفی باشد و غیرمستقیم، هر چه اتفاق می‌افتد به ضرر اوست حتی اغتشاشاتی که به نفع او بوده است! (از قضا سرکنگبین صفرا فزود)

عجب دنیایی‌ست...

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


[از همه جا]
(ادامه متن ... | 3 نظرات| لينك ثابت | نسخه چاپی)

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : جمعه، 23 بهمن، 1388 (228 مشاهده)

آیا دلیل زلزله هائیتی، استفاده از سلاح «هارپ» (HAARP) بود؟

یکی از دوستان تماس گرفت و در مورد کلمه «هارپ» که در یکی از روزنامه‌ها در موردش خوانده بود، اطلاعات خواست. می‌گفت در روزنامه کیهان (که مهارت خاصی در نمایش پشت پرده جریانات دنیا دارد) نوشته شده است: زلزله هائيتي طبيعي نيست پاي «هارپ» در ميان است.

با جستجویی در اینترنت، متوجه شدم که «هارپ» یک سلاح است، آن هم چه سلاحی!!

http://aftabgardan-cc.com/img/news/earthquake-haarp.gif

خبر کامل در آدرس زیر قابل مشاهده است:

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=43290

و اما دو مقاله جالب در مورد این سلاح یافتم که خواندن آن را به همه پیشنهاد می‌کنم:

- اولی، وبلاگی است که یکی از دوستان اختصاصاً درباره هارپ راه‌اندازی کرده است: http://az-soraya.blogfa.com

- دومی، مطلبی دیگر در مورد پشت پرده سلاح هارپ است: پروژه «هارپ» سلاح مخوف و چند منظوره اربابان قدرت

من نمی‌دانم این‌ها حقیقت است یا نه، اما انصافاً اگر یکی از این مطالبی که در این مقالات آمده است، درست باشد، واقعاً که ما در این دنیا از همه چیز بی‌خبریم!! :(


[از همه جا]
(ادامه متن ... | 4 نظرات| لينك ثابت | نسخه چاپی)

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : جمعه، 2 بهمن، 1388 (1100 مشاهده)

مجموع خبرها 48 (16 صفحه | درهر صفحه 3)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 ]

Home | Forums | Download | Learning | Music | Gallery | Search | Site Map | About Us | Contact Us

Copyright 2004-2009. All rights reserved.
© by Aftabgardan Cultural Center : Aftabgardan-cc.com : Aftab.cc